حكيم ابوالقاسم فردوسى
377
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
اينجا بازگرد . ما نيز به ناچار جايگاه نبرد را بسازيم . چون زرير پاسخ قيصر را بشنيد ، اندوهگين گشت و تا ديرگاه نيآسود . باز رفتن گشتاسپ با زرير به ايران زمين و دادن لهراسپ ، تخت ايران ، او را چون زرير از پيش ايشان برفت ، قيصر به گشتاسپ گفت : چرا به آن پرسش او پاسخى ندادى . گشتاسپ گفت : من پيش از اين در درگاه شاه ايران زمين بودهام و همهء سپاه شاه و آن انجمن از هنرهاى من آگهاند . اينك بهتر آن است كه من به سوى ايشان بروم و با ايشان سخن بگويم و گفتارشان را بشنوم . كام تو را از ايشان برآورم و نامت را در گيتى درخشان سازم . قيصر كه چنين شنيد ، به دو گفت : تو داناترى و به اين آرزوها تواناتر هستى . گشتاسپ كه گفتار او را بشنيد ، بر اسپى راهجوى سوار گشت و با افسرى بر سر به جايگاه زرير آمد . چون سپاهيان ، گشتاسپ - آن فرزند سرافراز لهراسپ - را بديدند ، همگى پياده و پر از درد و با رخسارى پر از اشك به پيش او آمدند و از براى آن كه ديگر آن رنجهاى دراز كوتاه گشت ، در پيش او نماز بردند . چون گشتاسپ پياده به پيش زرير آمد ، از رزم سير شد و آن برادر گرامى خود را تنگ در بر گرفت و از او بپرسيد . سپس با آن مهتران و بزرگان و دليران ايران بر تخت نشستند و زرير خجسته به گشتاسپ گفت : هميشه بخت يارت باشد . بدان كه پدر پير گشته و تو برنادلى پس چرا از ديدار پيران دورى مىگزينى ؟ او با پيرى بر آن تخت شاهى بريان شده و به پرستش يزدان پاك مىپردازد . اكنون نيز تاج و گنج را به نزديك تو فرستاده . پس سزاوار باشد تا تن خويش را در رنج ندارى . او گفت : سراسر ايران از آن تو و تخت و تاج و سپاهيان نيز از براى تو است . در گيتى تنها يك گنج براى ما بس است زيرا كه